خط داستانی
زندگی خوان کارلوس که به او تحولی غیرمنتظره می بخشد زمانی که آزمایشگاه محل کارش اخراجش می کند با وضعیت اقتصادی کشور به مونته ویدئو می رود و به بارسلونا می رسد در آنجا با مارینائو دوستی از آندو و جولیا دانشجوی جوانی که کار می کند به عنوان گارسون آشنا می شود از طریق آنان موفق می شود در شهر جا بیفتد و به دیدن رؤیای دیدن خانواده نزدیک تر شود اما به زودی کشف می کند آن چه می خواهد از آن چه در تصور داشت به او نزدیک تر است