خط داستانی
آندریا و همزیست با هم به تولدو سفر می کنند؛ هنگام رسیدن ایستگاه گِردهمی تنها را پیدا می کنند که به آرامی روشنایی را برایشان خاموش می کند. در سکوتی که آنان را احاطه کرده است، آندریا لحظه را می بیند و با آن باورش به رویای آینده با همزیست را از دست می دهد و احساس می کند هر چه تجربه می کند در واقع خاطره است