بدور
Bedour
کارگر فاضلاب، صابر، درباره نقش زنی که تصمیم به توبه میگیرد، میآموزد. او به مردم محله ادعا میکند که پسرعمویش است و در خانه معلم نُسا زندگی میکند. میمو، یکی از اعضای باند، به خانهاش میآید تا به مردم گرم و صمیمی سلام کند، اما آنها تسلیم نمیشوند. در نهایت، شکایت صابر پذیرفته میشود. اکتبر پیروزی و عبور است، صابر از نبرد با زخم برمیگردد و مردم گرم، ازدواج او را جشن میگیرند.