کولانگ سد دلیج
Kulang Sa Dilig
کریستینا با ایفن که اغلب برای کار از خانه دور است ازدواج میکند و برای عشق خسته است و در ساحل با آرماندو نقاشی که نوجوانی او را میشناخت برخورد میکند آرماندو شگفتزده است که کریستینا ازدواج کرده است