خط داستانی
کریستال به صورت مجموعه ای از نماهای احساس برانگیز نامخطی گشوده میشود که تصاویر و ادراکات زودگذری را به تأملی درباره حافظه و زمان در میآمیزد. یک شخصیت تنها از مناظر شهری و طبیعی در حال تغییر عبور میکند—قطعاتی از یادآورهای کودکی، ملاقاتهای رؤیایی و بازتابهای در حال محو شدن در آب یا شیشه. اشیاء به طور غیرمنتظرهای تبدیل میشوند - فانوسی در حافظه میلرزد، چهره یک غریبه به نور تبدیل میشود—مرزهای بین گذشته و حال را محو میکند.