شب بلوند
Blond Night
یک شب جمعه، ویکتور فرار میکند و محل زندگی خود در مرکز نگهداری بزرگسالان مبتلا به اوتیسم را ترک میگوید. در جستجوی آزادی، با جسی آشنا میشود که شب را با او سپری میکند. به واسطه این ملاقات، ویکتور دوباره با خودش ارتباط برقرار میکند و هویت مستقل خود را اعلام میدارد.