خط داستانی
کلایتون که در عشق بخت باخته است برای نخستین قرار با آگوست که در گرایندر ملاقات کرده، مضطرب است؛ هم اتاقی اش با پرسش های تحریک پذیر و پشتیبانی جنسی گرههای تنش او را افزایش میدهد. هنگام دیدار با آگوست، کلایتون به سرعت آرام میشود و با جذابیت پیوند طبیعی احساس میکند؛ اما تاریخ با گفتن به سادگی از سوی آگوست در مورد شریکش به بنبست میخورد و کلایتون او را ترک میکند. با رفتن به خانه، آگوست که ناامید است برای یافتن آرامش به دنبال کسی میگردد که درک کند احساس جستجو برای عاشق بودن فراتر از رابطه چگونه است: دوست پسرش. آگوست تازه به اعتماد به نفس رسیده، شبش را با دیدار با غریبهای از گرایندر ادامه میدهد.