در یک زندان زشت شوروی، یک زندانی جدید خسته در سلولی باریک و تاریک رها شده است و تلاش میکند با واقعیت جدید کنار بیاید. در این قفس خاکستری، یک هممحکوم غیر دوستانه به تازهوارد هشدار میدهد که به جعبه چوبی قرمز مرموزی که بر روی تخت پایین قرار دارد، دست نزند و حتی به فکر باز کردن آن نباشد. چرا اینقدر رازداری درباره محتوای جعبه وجود دارد؟ آیا ممکن است وسیلهای برای فرار او در آن پنهان شده باشد؟