افسانه شاخطلایی
The Legend of Goldhorn
یک شکارچی برای التیام قلب شکسته خود به کوهستان میرود. در راه نمیتواند از دیدارهای خیالی معشوقهاش که او را ترک کرده رهایی یابد. همانطور که عقلش را از دست میدهد، جنبه تاریک وجودش زنده میشود. سایه به او میگوید شکار جانور افسانهای شاخطلایی را دنبال کند و در نهایت او را به نابودی میکشاند. این داستان که بر اساس یک افسانه اسلوونیایی است، درباره حرص و رابطه ما با طبیعت سخن میگوید.