نه گرگ هست، نه گوسفند
Ni lobos ni corderos
دو برادر سالها از هم بیگانه بودهاند، از زندگی یکدیگر خبر ندارند. دوباره همدیگر را میبینند و در نبردی نهایی رو در رو میشوند تا در برابر فریبِ اتفاقی که آنها را از هم جدا کرده و خانوادهشان را ویران کرده و پدرشان را، استاد شطرنج مشهوری، به کام مرگ کشانده است، با هم قرار بگیرند. فِنیکس، استاد جهانی سابق شطرنج، بهخاطر کلاهبرداریای که در گذشتهاش مرتکب شده بود، از حیث dishonor و گناه رنج میبرد و در بندِ عفتنایافته زندگی میکند. هِکتور، هم استاد شطرنج، با خشم و عطشِ کینه برای انتقام محبوس است. وقتی دوباره با هم روبهرو میشوند، مجبورند در یک بازی شطرنج نهایی با هم به نبرد بپردازند.