خط داستانی
پس از اینکه شیاو یان و یاو لائو نبرد بین قبیله انسانهای مار و قبیله انسانها را شکستند، به همراه کینگ لین و مو لی برای تقویت قدرت خود سفر کردند. آنها با نالان یانران، شاگرد بزرگ فرقه یوانلان، توافق سهسالهای را به دست آوردند. وقتی به بیابان تاگور رسیدند، کینگ لین به طور غیرمنتظرهای ربوده شد. برای پیدا کردن کینگ لین، شیاو یان و دیگران با امپراتور یخ معروف، هایبودونگ، ملاقات کردند و سپس به شهر نمک قرمز سفر کردند. در این شهر آشفته، یک دست سیاه به آرامی هویت واقعی خود را آشکار کرد و قصد داشت همه آنها را به دام بیندازد. با تلاشهای مداوم شیاو یان، حقیقت درباره مرگ مادرش در دوران کودکی به تدریج فاش شد.