شبهای آسانتر
Noites Mais Fáceis
وقتی با وزش ناگهانی باد، شال او از پنجره به هوا پرواز میکند، اما ایما از جایگاهش بلند میشود تا آن را پس بگیرد. اما این حرکت سفری پوچ را آغاز میکند، زیرا همکاران فرمانبردارش بارها سعی میکنند او را از ادامه بازدارند. احساس انزوا روز به روز بیشتر میشود و ایما آرزومند همنشین شدن است، اما به طور کامل از عجیب و غریب وضعیت چشمپوشی نمیکند.