آن کودک آنجا
cet enfant-là
در قلب زمستان، کودکی موتورکِش پدرش را میدزدد و به درون خلیجی پر از جزیرههای کوچک میجهد. کلمات خودِ او در ذهنش روی هم میریزد. اضطراب آغاز میشود و شب به سرعت فرود میآید.