پیتر و پترا
Peter and Petra
پیتر از وعده های برآورده نشده پدرش برای دیدار با دوستش زوران که چند ماه پیش با والدینش از شهر دور شده است خسته شده است پدر را وادار می کند قول دهد که به دیدار او برود پیتر همان شب خبر خوبی را به دوستش می گوید و چون زوران باور ندارد که واقعاً خواهند رفت پیتر قسم می خورد که اگر لازم باشد تنها می رود روز بعد پدر پیتر دیدار را باز هم به تعویق می اندازد و به کار می رود اما پیتر نمی خواهد قولش را نقض کند و به صورت تنها به دیدار دوستش می رود خواهر کوچکتر پیتر پترا تلاش می کند آنچه درست است و آنچه نیست در رویدادهای بعد آشکار شود و وقتی راه حل را پیدا می کند برای همه سورپرایز است