در سال ۱۹۹۹ در بیشاپ، یک شهر کوچک پر از رازها، سه خواهر به نامهای بل، ریچل و جسا در تلاشند تا با غیبت مادرشان کنار بیایند و زندگی عادی را حفظ کنند. پدر آسیبدیدهشان، ریک، که خود در حال سرگردانی است، به طور فزایندهای به رستاخیزی که معتقد است نزدیک است، obsessed شده است. با اینکه خانه هیچگاه پناهگاهی نیست، خواهران باید به یکدیگر چنگ بزنند تا زنده بمانند.