خط داستانی
شهر شمالی چین در زمان حال. آشپز بیکار و بیپول اراباو پس از اخراج و ترک همسرش و فرزند کوچک خود به خودکشی نزدیک میشود اما فرشتهای او را نجات میدهد و قول میدهد اگر خوشحال نباشد کلمه جادویی را ادا کند تا برای آرزویی دیگر به زمان حال برگردد. اراباو تصمیم میگیرد شخصیت قهرمان رزمی، میلیاردر، ستاره فیلم و در نهایت امپراتور چین باستان شود، اما هر کدام از این رؤیاها با محدودیتها و عیوبی همراه است.