خط داستانی
مینروا در یک پایگاه ZAFT لنگر میاندازد، جایی که با رئیس دوراندال ملاقات میکند. در یک شام آرام، او با آثران، شین و دیگر اعضای خدمه صحبت میکند. این گفتگو شین را به تفکر درباره گذشته و رویدادهایی که آنها را به اینجا رسانده است، وادار میکند. اما درک، صلح را به ارمغان نمیآورد و پس از یک مشاجره دیگر با برخی از همکشتیهایش، شین به ساحل میرود تا ذهنش را آرام کند. در آنجا با دختری زیبا ملاقات میکند و شاهد سقوط او به دریا میشود. او به داخل آب میپرد تا او را نجات دهد و سپس باید منتظر نجات خود باشد. در همین حال، نیروهای اتحاد به همراه متحدان اورب خود جمع میشوند تا به ZAFT حمله کنند. مینروا آماده نبرد میشود. اما بدون اینکه هیچیک از طرفین بدانند، در اعماق دریا، گروه دیگری در تلاش است تا به این درگیری پایان دهد.