خط داستانی
در اواخر دهه نود Nikki Williams مادر تنها ساکن تنها محله گتو پورتلند ایده شهری شدن را در آغوش می کشد در آن زمان محله او با ساختمان های رها شده و ترس از دزدهای مواد مخدر تسلط داشت پس از پانزده سال Nikki یکی از آخرین ساکنان سیاه پوست در بلوک خود بود در حالی که رستوران های سطح بالا و موج نوگراها بر منطقه چیره می شدند برخی ساکنان سیاه پوست از وجود تغییر و برخی دیگر از قول مسئولان شهری که از بازسازی بدون جابجایی وعده داده بودند احساس خیانت می کردند با گسترش شهرنشینی فراتر از محله Nikki بین احساسات افسردگی از دست رفتن جامعه و فرصت فروش خانه و رسیدن به آزادی اقتصادی برای نخستین بار در زندگی اش دوچار تضاد می شود