خط داستانی
هیوگو پسری است با روال زندگی منظم. کُسْمو روحی آزاده دارد و بدون نگاه به گذشته از این سو به آن سو میرود. یک بعد از ظهر تابستان نگاهشان به هم میافتد، تنها یک لحظه اما تولد رابطهای است که برای نخستین بار آنها را وا میدارد تا در زمان حال زندگی کنند.