خط داستانی
سال ۱۹۹۵ در یک شهر کوچک در جنوب چین است و یک دختر ۱۲ ساله پسرگونه، مایه شرمندگی خانوادهاش است که برادر کوچکترش را بسیار بیشتر از او ارزش میگذارند. دختر پسرگونه تصمیم گرفته است مانند پسران لباس بپوشد، مانند مردان فکر کند و روزها را بشمارد تا بتواند روستای خود را ترک کند و جایی را پیدا کند که در آن با او به عنوان یک فرد برابر رفتار شود. پسران مدرسهاش از استقلال دختر پسرگونه احساس تهدید میکنند و تصمیم میگیرند با به دام انداختن او در یک کوچه تاریک و آزار جنسی دادن به او، درسش بدهند. مصمم به تلافی این بیعدالتی، دختر پسرگونه با قلابسنگش پسران را در سراسر شهر تعقیب کرده و یکی پس از دیگری از پای درمیآورد.