خط داستانی
چهار زن در جنوب با مرگ سگی ارتباط دارند. ماریای مهاجر در دهه چهل و چند ساله با بحران روبروست در حالی که فرزندخوانده اش مریدیت دور است. ماریا با همسایه اش کلارا پیوند برقرار می کند در حالی که مریدیت به دنبال عمه بیسابقه اش وولت است که با گذشته اش توسط نوه کنجکاو اش روبه رو می شود. مرگ سگ پیر مریدیت هر یک از این زنان را به تفکر درباره هویت، خانواده و آزادی موقت آرام بخش ها می کشاند.