خط داستانی
سلح با به اصطلاح نگهبانی شب در قبرستان شهری کار می کند هر غروب به کلبه نگهبانی می آید و قبل از سپیده دوباره باز می گردد با وجود سن بالا هر روز همان دو کیلومتر را می رود به دلیل کارش درون خود فرو رفته و از زندگی واقعی جدا مانده است اتفاقاتی که در جاده می افتد مردانی غریب که شب به کلبه او می آیند و دختر کوچکی در رویاهای بی پایان سلح او را به پارانویای عمیق می کشاند واقعیت و خیال قابل تشخیص نیستند تا اولین روشنایی روز…