خط داستانی
سِیْتکی، رئیس خانواده چهارنفره مَتلو، مردی است که به خسیس بودن شهرت دارد. همسرش تورکان از زندگی خسته است و از بیتفاوتی شوهرش نسبت به خانواده شکایت میکند. این زوج که سالها تعطیلاتی نرفتهاند، با ترغیب تراپیستشان کاروانی اجاره میکنند. وقتی زوج به سمت آنتالیا حرکت میکنند، در راه با مشکلاتی روبهرو میشوند. خودروی آنها خراب میشود و آنها را وادار میکند به روستای یاوَشلار بروند. زوج شهری که حالا مهمانان روستاییان هستند، درمییابند کارهایی هستند که میتوانند به روستاییان بیاموزند. این شراکت نه تنها دو فرهنگ را به یکدیگر میپیوندد بلکه از یک هدف عادلانه پشتیبانی میکند.