خط داستانی
ریکا که در دفتر جمعیت کمک به سالمندان شیرا یوری کار می کند با دوستی به نام کانا می رود که اخیراً فاصله گرفته اند چون او بی ثبات است. روزی همکاره اش ساچی که با مردی ۴۰ سال بزرگ تر از خودش رابطه دارد به او می گوید که «مردان پیر دوست داشتنی هستند، بیا برای ریکا هم یکی از آن ها بگذاریم.» وقتی ریکا در حال حمله از سوی کانامه است Owada که به او رسیدگی می کند نجاتش می دهد. ریکا کم کم به Owada جذب می شود...