خط داستانی
سه دختر پس از یک شب در کلاب در حال ترک کردن هستند. چیز خاصی نیست، یک اتفاق معمولی - این دقیقاً چیزی است که وانیا راننده تاکسی که از تینا مسافر میگیرد، فکر میکند. آنها باید تمام شب را با هم بگذرانند، طی آن راننده متوجه میشود که در میان مسکوویها، از دیرباز خونآشامهایی به طور برابر زندگی میکنند که آنها نیز، مانند همه، خواهان عشق هستند. تینا هم که علیرغم زندگی ابدی و ذات خونآشامیاش، آن سادگی ذاتی دخترانی را که در جستجوی عشق واقعی در کلابهای شبانه هستند، از دست نداده است، عشق را میخواهد.