خط داستانی
وحیده، زن بیست و نه ساله ای است که پس از سال ها سرگردانی و بی خانمانی تحصیل دانشگاه را به سختی به پایان می رساند. پس از پایان رابطه دردناک با تونجی، به روستای پدرش می رود و در منزل عمه اش می ماند. روستا برای او خسته کننده است اما به مرور می فهمد که Life در روستا آنطور که به نظر می آید نیست و مردم روستا می توانند به زندگی شان معنا دهند. روزی به طور اتفاقی درگیر داستان پسرعمو می شود و به دنبال او می رود. اینگونه او به سوی هدفی در زندگی روستایی می رود و هیجان را احساس می کند. از یک سو احساساتش نسبت به سلیحه را جست و جو می کند و از سوی دیگر ماجراجویی هایش را تحسین می کند.