خط داستانی
هرو و ماکیو زندگی را به محض آشنایی آغاز میکنند. هرو همچنین با دوستدختر سابقش میتسو رو در خانه میبرد، اما ماکیو چنین توجهی نمیکند و بهطور خاموش عکس میتسو را میسوزاند. از آن به بعد ماکیو گاهی حافظهاش را از دست میدهد و هر گاه این اتفاق میافتد، هرو در رفتارش رفتار عجیبی را حس میکند؛ زیرا او به شباهت ظاهری با میتسو مینگرد. هرو به دنبال میتسو میگردد اما هیچ سرنخی پیدا نمیکند. سپس ماکیو از او میپرسد: «چرا من را ترک کردی؟» و بیهوش میشود. آن دو تصمیم به رویارویی با این راز میگیرند. روزی ماکیو مردی مانند میتسو را مییابد و به دنبال او میدود. کازوکِی، یک رُوحخِرِی، او را از پا در میآورد و میگوید که رويایی ترسناک در او شیادانه پاداش میگیرد. ماکیو از او میخواهد که روح را از او بیرون بیاورد... باورش میکنید؟ آیا میتوانید به عشق مطلقِ جنون باور کنید؟