خط داستانی
زنان کارگر مهاجر از مکزیک کنار جاده میایستند تا کاری پیدا کنند، همانطور که جمعیت بیکاران آمریکایی در زمان بحران بزرگ میایستادند. یکی از آنها فرنادا خوششانس است و در خانواده حسیدی استخدام میشود. نزد اوچما، مادر جوانی که مشکوک است فرنادا تنبل است، میفهمد که سربازی از آژانس استخدامی مردی شوونیتی است که به نظافتچی پولی نمیدهد. فرنادا با انگلیسی شکسته خود توضیح میدهد و اگرچه ممکن است نتوانند عدالت بگیرند، اما حداقل میتوانند انتقام بگیرند. درک متقابل قویتر از تقسیم طبقاتی جامعه میشود و به همان اندازه که درست و مطلوب است. آیا این نوع آشتی میان جنسها و فرهنگها نیست که ایالات متحده و در نهایت جهان از آن امید دارند؟