خط داستانی
غذایی روی اجاق است. گربه از روی میز رد میشود. در یک نماپردازی روان، میبینیم که هنوز گرما در خانه بزرگ و خلوت «تئا»، بیوه تازهداغدار، وجود دارد. با این حال، پسرش نگران اوست. یک روز طوفانی، او به طور سرزده سری به مادرش میزند تا ببیند حالش چطور است. آیا بهتر نیست که او به یک سرای سالمندان نقل مکان کند یا اینکه پسرش مراقبت در منزل برایش ترتیب دهد؟ تئا با قاطعیت تمام پیشنهادها را رد میکند. او ادعا میکند که به مراقبت بیشتری نیاز ندارد. سؤال این است که آیا واقعاً اینطور است؟