خط داستانی
آیا هر زنی تاکنون در ذهنش این سؤال را نداشته که آیا بهتر است همهٔ مردان را رها کند و با بهترین دوستش ازدواج کند؟ پولا و امیلی دقیقاً چنین میکنند. پولا اتکینسون، صاحب هتل مجرد، و دوست جسورش امیلی ون گاردن از دوران مدرسه با هم بودهاند و همواره میتوانستهاند به یکدیگر تکیه کنند. در بحران عشقی، امیلی به هتل کنار دریا میرود و از پولا پشتیبانی میکند. وقتی امیلی نامزدش فرینک را با دیگری میبیند و پولا پس از دیداری دلخراش با دکتر میفهمد که هیچکس در صورت اضطراری برای دختر نهسالهاش لویسی نیست، دو نفر به طور ناخواسته دستهای از دوستان علیه دنیا را در یک لحظه تشکیل میدهند.