خط داستانی
دو عاشق در اتاق یک میهمان پذیر ملاقات می کنند. کِی با حرکتی بازیگوشانه جوی شکارRose را با تفنگ دنبال می کند، اما آنها به صحبت درباره تجربیات نزدیک به مرگ میرسند. کلِی درباره اینکه چگونه اسب او را لگد زد و او را به بیمارستان کشاند صحبت میکند، در حالی که رز داستانی از خراب شدن خودرو در بزرگراه خلوت و فردی قاتل را بازگو میکند. تنها امید او ایجاد پیوندی با قاتل بالقوهاش است، اما این تصمیم خطرات و پیامدهای غیرمنتظرهای دارد.