خط داستانی
در جنگل دو معدن کار طلا با پری آتش روبرو می شوند که آینده ای پر از طلا را نوید می دهد و نزاعی پدید می آید که پری را به شدت عصبانی می کند این داستان برای پدربزرگ به نوه اش می گوید ناگهان همان دختر از شعله شمع ها در مقابلشان ظاهر می شود و پسر را که از کلبه فرار می کند اذیت می کند پس از مدتی دوباره با او در خانه اش روبرو می شوند و او پسر را به خانه اش دعوت می کند در زمستان پیرمرد متوجه می شود خانه از سیب زمینی ها پر است برای کسب زندگی بهتر به جای قاشق های چوبی دست ساز از سیب زمینی ها استفاده می کند اما شکست می خورد سپس فدیا برای دیدن اوگنوفوشکا به جنگل می رود و او از پسر برای برداشتن سیب زمینی ها تقاضا می کند اوگنوفوشکا تراز جادویی را به پسر می دهد که همان سال فدیا با پدر بزرگش تا تابستان به خوبی زندگی می کنند