خط داستانی
ماریاعی، آموزگار بازنشسته، روزی تصمیم میگیرد احساس حیوانی بودن را کنار بگذارد و با وجود اینکه شهردار هم در برابر منبع ناپسند محلی کمکی نمیکند، او اسلحهای به دست میآورد و تصمیم میگیرد آنچه اکثر ما گاهی به آن فکر میکنیم اما از ذهن بیرون میرانیم انجام دهد؛ به زودی درمییابد که همان گونه که قتل از نظر اخلاقی پیچیده است از نظر عملی نیز پیچیده است، هرچند شاگرد سابقش که اکنون در دورهٔ آزمایش است به او این نصیحت باارزش زندگی را میدهد: «جنایت ساده به نظر میرسد، خانم معلمه، اما همیشه چیزی به هم میریزد.»