خط داستانی
سه سرباز بازنشسته - کهنه سربازانی که در جهان سرگردانند - از الفها هدایای جادویی دریافت میکنند - یک کیسه بیپایان سکههای طلا، کلاهی برای هر آرزو و یک هارپ برای احضار غولها. سربازان، با این هدایا، به سوی پادشاهی که کمی عجیب است، حرکت میکنند. پادشاه پیکولا در آنجا زندگی میکند با دخترش بوسانا که بیمباچ عاشق او میشود. بوسانا نه تنها زیباست، بلکه خیانتکار نیز هست و به تدریج سربازان را از تمام هدایایشان محروم کرده و آنها را تبعید میکند...