خط داستانی
فلوکه و پروشینسکی نقشهای دارند و همیشه، به نحوی، چیزی به همراه میبرند. آنها هر روز در خیابانها و فروشگاههای شهر میگردند و همیشه با خود چیزی با خود میبرند. آنها سالهاست در یک زبالهدانِ مسن زندگی میکنند و دیگر نمیتوانند چنین وضعی را ادامه دهند. فلوکه رویای بردن لاتاری دارد و پروشینسکی با واقعگرایی به دنبال اتومبیل قدیمی آبی رنگ است تا آنها با آن به هدف برسند. اما چگونه؟ طرحی نیاز به تفکر دارد و البته توافق بین آنها همیشه بهسادگی نیست. وقتی یک ایده بنیانهای دوستیشان را به لرزه میاندازد، اوضاع خطرناک میشود.