خط داستانی
کن در اوایل بیست سالگی است و بزرگسالی به نظر با او همسو نیست او در دنبال کردن همهٔ سر و صداها گم شده است خانوادهاش از هم جدا شدهاند، مصاحبهٔ کاری بد پیش میرود و دوستی او با گودال دارو خوردهٔ ماکارونی را به او میسازد او به دنبال ارتباط با یک دوستدختر خیالی است