خط داستانی
باستین به جایی بازمیگردد که دوران کودکی خود را در آن گذرانده است، روزگار خوشی که عاشق خوان، پسر خدمتکار شده بود. خوان و باستین عشقی نافرجام را پایهریزی میکنند و وقایعی را شتاب میبخشند که خانوادهی او را وادار به گرفتن تصمیماتی سرنوشتساز کرده و پایانی است بر یک داستان عاشقانه که از مرزهای پذیرفته شده فراتر رفته است.