خط داستانی
یک غریبه (۳۰ ساله) از شهر خارج میشود و به جنگل میرود. او برای شب کمپ میزند. صدای زوزه عمیقی را میشنود، سرش را از چادر بیرون میآورد و مورد حمله قرار میگیرد -- که او را بیهوش میکند. یک مرد ناشناس (۲۵ ساله) بدن او را به خانهای میکشد که در جایی قرار دارد که زمان به نوعی آن را فراموش کرده است. غریبه زخمی در تخت بیدار میشود در حالی که یک زن (۳۵ ساله) او را بهبود میبخشد. این مرد و زن با این غریبه بازی میکنند، بازیای که او را به مرز جنون میکشاند.