خط داستانی
در سال دو هزار و پنج پونام تامنگ ده ساله است و در شهر نپالی بخشوتاپور زندگی می کند. او مادرش را در سن پنج سالگی از دست داد و از آن زمان تا به امروز به عنوان مراقب خانواده برای خواهران برادرهای کوچک تر به کار پدرش از سپیده تا شام می پردازد. پونام داستان خود را برای ما بازگو می کند و خانواده، همسایه، معلمان و دوستانش را معرفی می کند. چهار سال بعد زندگی برای پونام تغییر کرده است؛ او حالا سیزده ساله است. آنچه او و فرزندانش از آن اجتناب کرده بودند اکنون به ناگزیر تبدیل شده است: در سال دوهزار و نه روایت او ما را به کارخانه آجرسازی محلی می برد.