خط داستانی
پسری سیزده ساله که با سر دردی و سنگینی زندگی روبهرو است و با نابسامانی به همریختگی روحی و بیخانمانی دست به کار میزند. در شرق لندن با صدمات و استفاده از وسیلهای آهنین، خود را به پلیس تسلیم میکند. او به بخش ایمن منتقل میشود و در سلولی امن نگهداری میشود. در این جا و در گفت و گوی با روانپزشک، Jakub داستان خود را روایت میکند.