Storyline
قاضی چانادی آندراش یک شب به رئیسش اعتراف میکند: او عاشق زن راننده زیبا و مدرن، زنت جودیت در یک اتاق شمشیربازی شده است. دختر ناگهان احساسات او را پاسخ میدهد. یک شب او با گریه به او اعتراف میکند: او به کسی برخورد کرده است. این پرونده به چانادی واگذار میشود، که میخواهد با وجود احساساتش، شرایط را به دقت بررسی کند. بنابراین زندگی پنهان جودیت که به گذشته و ارزشهای آن مربوط میشود، اکنون روشن میشود. او گیج میشود و از رئیسش میخواهد که او را از این مأموریت معاف کند، اما او این درخواست را رد میکند. چانادی در دادگاه متوجه میشود: جودیت به دروغ ادامه میدهد و برای منافع خود نقش معشوقه را بازی کرده است. قاضی از بحران خود عبور کرده و حکمی عادلانه صادر خواهد کرد.